میخواهم بگویم اگر یک احمدی نژاد دیگری در این کشور بروز پیدا کرد من مقصرش را فقط اصلاحطلبان میدانم. هیچ تقصیری را متوجه هیچ گروهی نمیدانم یعنی اصولگرایان خیل
محمد مهاجری: مقصر بروز احمدی نژاد دیگر فقط اصلاح طلبان هستند
عبارات مهم : اصولگرا
به گزارش آفتاب یزد؛«محمد مهاجری متولد۱۳۴۰، را پیشتر با روزنامه کیهان می شناختند؛ هر چند او در جام جم و دیگر جاها از جمله همشهری نیز بوده است و ولی این روزنامه نگار اصولگرا را این روزها با توئیت های پر سر و صدایی که با هشتگ #مااصولگراها به شهرت رسیده می شناسند.
محمد مهاجری به نحوه توصیف ناپذیری خود را اصولگرا می داند و جهت اثبات اصولگرایی خود حتی حاضر است شهادتین سیاسی بر زبان جاری سازد؛ شهادتینی که قطعاً جمع کثیری از اصولگراها و نه #مااصولگراها آن را دالّ ِ بر اصولگرایی او نمی دانند؛ خاصه هنگامی که بعضی توئیت های او را شاهد مثال بیاورند.
مقصر بروز احمدینژاد دیگر فقط اصلاحطلبان هستند / محمد مهاجری
مهاجری در ۵ خرداد ۱۳۹۶ رسماً وارد توئیتر می شود. خود او در این باره و ذیل یک توئیت در توضیح چرایی پناه آوردن به این فضا را این گونه توصیف می کند: «از بس این و آن گفتند، یادداشت هایت کوتاه است و به درد توئیتر می خورد، اغفال شدم و یک اکانت ایجاد کردم. تا چه پیش آید.» و کمی بعد این توئیت را به توئیت قبلی می افزاید تا شروع پر سر و صدایی داشته باشد: «روزی که آقای نادران شد مشاور اعظم آقای رئیسی، دلم قرص شد که سید می بازد…»
داستان توئیت های محمد مهاجری در نوع خود قابل تامل هست؛ تا ۲۲ آبان ۱۳۹۶ از هیچ هشتگی(#) بهره نمی برد. نخستین بار در ۲۹ آبان به طرزی ناقص از این عبارت یعنی ما+#+اصولگراها استفاده می کند: (#زیباکلام یک میلیاردو۲۵۰میلیون تومان جهت کمک به #زلزله زدگان پول جمع کرد. کاش یکی از ما #اصولگرایان پرمدعا (دست کم به لحاظ سیاسی هم وزن زیباکلام) از مردم کمک می خواست تا ببینیم چندمرده حلاج است.) و ولی هشتگ (#مااصولگراها) رسما در ۱۵ آذر ۱۳۹۶ و با این متن متولد می شود: «علامه طباطبایی راجع به #پیامبر (ص) می نویسد: خوش خلق و نرمخو بود، فحاش و عیب جو و فریادکن و خشن و افراطی و تفریطی نبود. ولی هنگامی که حقی پایمال می شد از شدت خشم، کسی او را نمی شناخت… با این خصلت ها اگر پیامبر امروز در میان ما بود حاضر بودیم از خودمان بدانیمش، #مااصولگراها؟!»
میخواهم بگویم اگر یک احمدی نژاد دیگری در این کشور بروز پیدا کرد من مقصرش را فقط اصلاحطلبان میدانم. هیچ تقصیری را متوجه هیچ گروهی نمیدانم یعنی اصولگرایان خیل
با او از هر دری حرف زدیم ولی هنگامی که به سراغ شخصیت و لایه های پیدا و پنهان آن رفتیم، گفت: «ارزشی ندارد! بیایید به مباحث مهم تری بپردازیم!» ابایی ندارد که خود را از دوستان علی لاریجانی بداند! حتی می گوید: «اگر ایشان صلاح بداند باز هم با او همکاری خواهم کرد.» لابد بر اساس آشنایی به این باور رسیده که باید به این آشنایی و باور احترام گذاشت.
مهاجری خیلی وارد زمین بازی اصلاح طلبان نمی شود! اعتقاد است حتی اگر عالی ترین دوستان او از میان اصلاح طلبان گزینش شده است باشند، باز هم بین او و اصلاح طلب ها سنخیتی وجود ندارد و لابد معنای حرف او این است که بعضی بی خود دغدغه لغزیدن و چرخیدن وی از اصولگرایی به اصلاح طلبی نداشته باشند. این روزنامه نگار کهنه کار آن طور که می گوید به دنبال حرف «نو» می گردد! از کلیشه و تکرار بیزار است و زیاد از آن که به فکر دیده شدن باشد می خواهد حرف هایش شنیده شوند و تاثیراتی بر جای گذارد.
مصاحبه یک ساعته آفتاب یزد با محمد مهاجری قطعاً دارای نکاتی است که می تواند ما را به نقد و روزنامه نگاری علمی نزدیک تر کند.
مقصر بروز احمدینژاد دیگر فقط اصلاحطلبان هستند / محمد مهاجری
آیا محمد مهاجری از بُعد شخصیتی تاکنون خود را به ادوار متفاوت تقسیم بندی کرده است و اگر پاسخ آری است آیا در ادوار متفاوت به یک گونه بوده است؟
خیلی دوست ندارم مصاحبه راجع به شخص خودم باشد و به نظرم ارزشی نمی تواند داشته باشد.
میخواهم بگویم اگر یک احمدی نژاد دیگری در این کشور بروز پیدا کرد من مقصرش را فقط اصلاحطلبان میدانم. هیچ تقصیری را متوجه هیچ گروهی نمیدانم یعنی اصولگرایان خیل
به هر حال شما دارای سوابقی و دورانی در فعالیت های متفاوت پژوهشی و علمی و رسانه ای بوده اید، آیا در این زمینه آن را به دوره هایی تقسیم کرده اید؟
نه واقعا! شاید انسان در زندگی اش دارای دوره های مختلفی باشد که بتوان تقسیم بندی کرد ولی آن چه دوره سیاسی و فرهنگی مد نظر شما باشد این است که مدتی در کیهان بودم و بخشی نیز کار پژوهشی انجام داده ام. بعد از مدتی به سراغ کار تلویزیونی رفتم. بعد از آن مدتی در روزنامه جام جم و همشهری و سروش و سیاست روز بودم. گهگاهی کلاس روزنامه نگاری داشته ام، همه این ها همانند زنجیره ای به هم پیوسته هست. من فقط زندگی کرده ام و کار خاصی نکرده ام که بخواهم وجه تمایزی جهت خودم قائل باشم.
یعنی امروز که در مهرماه سال ۹۷ هستیم با همان مهاجری اردیبهشت سال ۷۵ مواجه هستیم؟
مقصر بروز احمدینژاد دیگر فقط اصلاحطلبان هستند / محمد مهاجری
دکتر شریعتی جمله ای دارد که می گوید: «از من می پرسند آیا نظرات و جملاتت نسبت به قبل عوض کردن کرده است در حالی که من از پرسیدن این پرسش بسیار تعجب می کنم. من اگر نسبت به قبل عوض کردن نکرده بودم باید به من اعتراض می کردید نه این که حالا عوض کردن کرده ام و موضع ام رشد کرده معترض باشند.» فیلسوفی [دیدگاه ملاصدرا بر همین پایه استوار است ولی این جمله را هراکلیتوس] می گوید: «دوبار نمی توان در یک رودخانه شنا کرد.» و باید دوران ها با هم تفاوت داشته باشد.
شما گفتید این فعالیت ها زنجیره به هم پیوسته ای است ولی زنجیره ای که هر حلقه با حلقه قبلی تفاوت دارد؟
اگر منظورتان این است که هنگامی که در کیهان بوده ام مواضعم یک جور دیگر بوده و حالا جور دیگری است باید بگویم من هر لحظه خودم را اصولگرا می دانستم و الان هم اصولگرا می دانم و هیچ وقت با جریان اصلاح طلب به لحاظ بنیان های اندیشه ای هم خوانی نداشته ام و انتقاداتی به آن دارم.
من اعتقاد دارم بعضی از اصلاح طلبان مبنای تفکرشان از مبنای دینی فاصله گرفت. تفکر اصلاح طلبی بعضی از اصلاح طلبان منبعث از تفکر لیبرالیسم غربی شد که اسلام را نیز بر آن سوار می کردند یا به عبارت دیگر رنگی هم از دین به آن می پاشیدند. به نظر من آقای خاتمی به دین از بیرون نگاه می کرد و نگاه برون دینی داشت. خیلی از اصلاح طلبان این گونه اند من هیچ گاه با این نگاه همراه نبودم و در واقع اصلاح طلب به حساب نمی آیم. نبودم. ولی اینکه ممکن است در فرایند عمل سیاسی بعضی از رفتارهای من مانند آن ها باشم منکر نیستم. اعتقاد نیستم اگر اصلاح طلبان حرف درستی زدند صرفا به خاطر گوینده اش آن را رد کنم.
یادم می آید یک زمانی در دوره اصلاحات با آقای زیدآبادی در مناظره ای در دانشگاه شرکت کردیم. ایشان یک موضعی را مطرح کرد. گفتم اتفاقا من هم قبول دارم. وی بلافاصله گفت همین که مهاجری از این موضع حمایت کرد معلوم است موضع من غلط است و من از این دست برمی دارم.
در حالی که امام علی(ع) می فرماید ببینید چه حرفی گفته می شود نه این که چه کسی آن را می گوید. [انظر الی ماقال و لا تنظر الی من قال]
عرض می کردم که ممکن است در فرآیند عمل سیاسی روشم با بعضی اصولگراها همراه باشد. این عنوان تخصیص داده شده است به من ندارد. خیلی اوقات مواضع دو جناح در جاهایی به هم نزدیک می شود.
فضای مجلس هفتم را به یاد دارید. افرادی مانند افروغ و خوش صورت که به نوعی نقد درون گفتمانی را مطرح کردند، آیا به نقد درون گفتمانی اعتقاد دارید؟
جریان اصولگرایی بزرگترین اشتباهش گریز از «نقد درون گفتمانی» هست. اگر امروزه می بینیم که جریان اصولگرا دچار پوسیدگی از درون شده است به این علت است که نقد درون گفتمانی را قبول ندارند. علی رغم شعارهایی که می دهند جوان گرایی را قبول ندارند. می گویند جوان ها هم باشند ولی مانند ما فکر کنند یعنی این که آنها مستقلا فکر نکنند. اندیشه ارزش را حاضر نیستیم مستقل بدانیم من با اطلاع می گویم در بدنه اصولگرایی بالای ۸۰ درصد جوانان تفکرات و سلایق نسل گذشته ارزش را قبول ندارند. اصل اندیشه اصول گرایی را قبول دارند ولی روش ها را قبول ندارند و یا متدهلی مقابله با مباحث روز را قبول ندارند. ولی جریان اصولگرایی این را نمی پذیرد که باید انقلابی در خودش اتفاق بیفتد.
من خیلی از اصولگرایان انتقاد می کنم وآن هشتگ مااصولگراها که مشهور شده است در واقع هدفم آسیب شناسی هست. حرف می زنم تا جریان اصولگرا به خودش بیاید. غصه می خورم که آیا جریان اصولگرا باید این همه فشل باشد. آیا اصولگرایان باید خودشان را هزینه نهادهایی در کشور کنند که شاید واقعا کارشان را قبول ندارند.
بحثی مطرح شد به نام «نواصولگرایی» که بعضی از رسانه ها تلاش کردند این را به پای قالیباف بنویسند. ما با چندینه تن از تحلیلگران و منتقدین صحبت کردیم گفتند این موضوع«نو اصولگرایی» یک بحث کهنه هست. اعتقاد شما نیز این است که وقت بر آن طی شده است است؟
صرف نظر از این که این بحث را کهنه یا نو بدانم می خواهم بگویم همین اندازه که بخشی از جریان اصولگرایی قبول دارد که تفکر جناح اصولگرا کهنه است و باید نو شود. این خودش یک اتفاق مثبت هست. من در مورد آقای قالیباف اعتقاد دارم نواصولگرا نیست. چون سابقه ایشان از سال ۸۴ در آخرین روز که از نیروی انتظامی رفت و کاندید مدیر جمهوری شد تا به امروز نو اصولگرا نیست و اتفاقا می خواهم بگویم در بسیاری از مواقع به جریان تندرو اصولگرا نزدیک هست. در انتخابات ریاست جمهوری پارسال هم این طور بود. الان ایشان دارد پرچم نواصولگرایی را در دست می گیرد. معنایش این است که دست کم بخشی از روش هایی که در جریان اصولگرایی اتفاق افتاده و باعث فرونشست آن شده است را قبول ندارد. من این را به فال نیک می گیرم حتی با سابقه ای که قالبیاف دارد که سابقه ای نیست که پرچم دار جریان باشد همین اندازه عنوان را اقدامی مثبت و قدمی رو به جلو می دانم.
یک مقدار تکمیل تر بخواهید توضیح دهید این نواصولگرایی در امتداد همان نقد درون گفتمانی فراموش شده است است؟
امیدواریم این باشد، ولی چیزی که استشمام می شود این نیست. یعنی بالاخره دارد سال ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ نزدیک می شود. جریان اصولگرا جهت این که بتواند در انتخابات سال ۱۴۰۰ موفق باشد باید بالاخره یک اتفاقاتی درونش بیفتد. یک چیزی اتفاق بیفتد که جامعه مخاطبش قبول کند که از حالت افسردگی بیرون آمده هست. بنابراین من این عنوان نواصولگرایی را انتخاباتی می بینم تا نقد درون گفتمانی!
منهای سال ۵۷ که شروع انقلاب است یک تاریخ هایی داریم که مهم است آخر جنگ و رحلت امام خمینی(ره) و سال ۷۶ و سال ۸۴ و…اگر این سال ها را نگاه کنیم بین سال ۸۴ با ۹۲ از نظر عوض کردن انگاره های سیاسی کدام را عقلانی تر و تاثیرگذارتر می بینید.
سوال شما را از منظر جناح خودم جواب می دهم. در سال ۸۴ یک اتفاقی افتاد که اصولگراها با همه ادعای عقلانیت سیاسی کلاه گشادی به سرشان رفت و تا زانویشان آمد و آن احمدی نژاد بود. در واقع جریان اصولگرا بعد از دوران ۷۶ تا ۸۴ که ریاست جمهور آقای خاتمی بود تصور می کرد که احتمال این که اصولگرایان رای بیاورند خیلی زیاد هست. همین باعث یک غروری در جریان اصولگرایی شد به همین علت هم می بینیم در جریان اصولگرایی لاریجانی و قالیباف می آید. ولایتی هم اعلام آمادگی می کند و احمدی نژاد هم می آید. این مغرور بودن باعث شد هیچ وحدتی در بین جریان اصولگرا نباشد. از این رو احمدی نژاد دینامیتی را بین جریان اصولگرایی منفجر کرد و جریان را از هم پاشید. بعدها هم جمله اش معروف بود که جریان اصولگرا جهت من کاری نکرده من اصلا اصولگرا نیستم. در واقع در سال ۸۴ پایش را روی دوش اصولگراها گذاشت و اوج رفت و از نردبان اصولگرایی افزایش کرد و بعدش هم نردبان را پرت کرد تا بعد از آن کسی اوج نیاید بعد هم یک سری اقداماتی انجام داد که جریان اصولگرا احساس کرد جهت بقای خود مجبور است از او حمایت کند. اینکه بعضی از اصولگرایان می گویند دولت اول احمدی نژاد دولت خوبی بود چون مقهور رفتارهای پوپولیستی احمدی نژاد بودند من بر تصویر دوستان اعتقاد دارم دولت اول احمدی نژاد پایه ها را محکم کرد و در دولت دومش محکم تر ایستاد.
احمدی نژاد از سال ۸۲ که شهردار شد با جریان اصولگرا بازی می کرد. به طوری که جریان اصولگرا آچمز شد و دیگر نمی توانست از جریان دیگری به جای او دفاع کند. در سال ۸۸ آیا جناح اصولگرا اصلا می توانست از کاندید دیگری دفاع کند؟ نمی توانست. از این رو ۹۰ درصد جریان با همه اختلافاتی که با او داشتند پشت سر او ایستادند. در واقع اصولگراها همان طور که گفتم آچمز شدند. در سال ۸۴ اصلاح طلبان هم یک اشتباه بزرگ کردند. آنها هم مثل اصولگرایان متحد نشدند در حالی که اگر از آن چند کاندیدا یک نفر باقی می ماند چه بسا در سال ۸۴ تاریخ به گونه ای دیگر رقم می خورد. شاید اگر همه جهت هاشمی به کنار می رفتند احتمال داشت احمدی نژاد به مرحله دوم راه پیدا نکند.
در سال ۹۲ به نظر می رسید جریان اصولگرا احساس باختن را از قبل کرده بود. تلاش می کرد با زاویه گرفتن از احمدی نژاد خود را تبرئه کند، ولی نتوانست.هنوز هم ما داریم هزینه پشتیبانی از احمدی نژاد را می دهیم. در سال ۹۲ روحانی که خیلی هم اصلاح طلب محسوب نمی شد آمد. او خود را زاویه دار از احمدی نژاد و جریان تند اصولگرا نشان داد توانست بر رقیب پیروز شود. اصولگراها هم ساکت نبودند و توانستند همچنان با توجه به مخالفتی که با احمدی نژاد داشتند بخشی از جامعه و حتی جامعه ای که طرفدار احمدی نژاد بود را داخل جریان اصولگرایی محفوظ نگه دارند و بگویند بالاخره اگر احمدی نژاد اشتباه کرد مجموع دولت و فعالیت ها بد نبود به همین علت روحانی در سال ۹۲ این موفقیت برایش به وجود آمد اتفاقی که افتاد اصولگرایان از روز اول شروع به تخریب روحانی کردند نتیجه اش این که در سال ۹۶ تعداد رای روحانی زیاد از سال ۹۲ شد. چون جامعه نسبت به اصول گراها میزان اعتمادشان برنگشته بود. در سال ۷۶ خاتمی ۲۰ میلیون رای و در ۸۰ تعداد ۲۲ میلیون رای آورد و با وجود تخریب ها زیاد شد همین اتفاق سال ۹۶ جهت روحانی افتاد.
از نظر سیاسی اتفاقات سال ۸۴ را عقلانی تر می دانید یا سال ۹۲ را؟
رشد حوادث در سال ۸۴ خیلی زیاد بود و به نظرم به همان نسبتی که سرعت رشد خیلی اوج بود احساسات در جامعه نه فقط در مردم در سیاستمداران و نخبگان نیز رشد کرد. طبیعی است که هنگامی که احساسات رشد می کند عقلانیت مقام بعدی را پیدا می کند.
این هشتک معروف «مااصولگراها» آیا مشمول بر احمدی نژاد نیز می شود؟
هشتگ ما اصولگراها به نظرم شبیه هر اصولگرانمایی است که در واقع مردم را پای دیوار اصول گرایی گذاشته و می خواهد از دوش او اوج برود.
یعنی «مااصولگراها» یک طعنه و کنایه است؟
کاملا همین جور هست. مخاطبینش خودشان فهمیدند که چه کسانی هستند یعنی فهمیدند اشاره به چه جریانی دارد. در واقع جریانی است که خردورزی را قبول ندارد و فکر می کند با توهین به دیگران می تواند به جایگاهی دست پیدا کند. متاسفانه باید بگویم افرادی که شیوه های ماکیاولیستی جهت ماندن در قدرت یا به عنوان یک حلقه سیاسی استفاده می کنند این هشتک جهت آن کارکرد دارد. فکر نمی کردم که روزی این هشتگ مشهور شود.
منِ مخاطب هنگامی که توئیت های شما را دنبال می کنم با توجه به اصراری که ما روی اصولگراها داریم و تعریفی که الان ارائه دادید خیلی از این تعریف ها به جریان کیهان نزدیک است آیا شما مشخصا این حوزه مد نظرتان است یا وسیع تر است؟
نه ربطی به کیهان ندارد من با شخص شریعتمداری…
نه. بحث من شریعتمداری نیست حلقه کیهان منظورم است.
با آن تعریفی که من کردم کیهان اگر موضع تند و ناخردورزانه بگیرد در آن می گنجد. ولی در مجموع، هدفم افراد نیستند، بلکه واکنشها و اندیشه است.
ما به ازای احمدی نژاد در جریان مخالف چه کسی را می شناسید.
اسم نمی برم. احمدی نژاد با توجه به واکنشها پوپولیستی اش شاید در هیچ جا مشابه نداشته باشد. طبعا در جناح برابر هم ما به ازا ندارد.
اما در این بعد که کلاه سر اصولگراها گذاشت و در این که بزرگ ترین ضربه را زد و دینامیت منفجر کرد، در بین اصلاح طلبان زیاد هست. یعنی غضنفر در بین اصلاح طلبان هم زیاد است.
می خواهم بگویم اگر یک احمدی نژاد دیگری در این کشور بروز پیدا کرد من مقصرش را فقط اصلاح طلبان می دانم. هیچ تقصیری را متوجه هیچ گروهی نمی دانم یعنی اصولگرایان خیلی زرنگ باشند با همین ۱۰ و ۱۲ میلیون رای در جامعه پیش می روند، ولی پاس گل هایی که غضنفرهای اصلاح طلبان می دهند می توانند میزان رای رقیب را زیاد کردن دهند.
یک جایی جمله ای از شما نقل شده است است که ایجاد موج سیاسی مداوم توانی است که فقط روزنامه کیهان دارد، آیا همچنان هم بر این عقیده هستید؟
نمی دانم کجا این را گفته ام. فکر کنم تاریخ ایرانی آن را منتشر کرده است.این مقدمه و موخره ای دارد. من گفتم بعضی از مطبوعات و رسانه هایی در کشور عزیزمان ایران هستند که ذاتا توانایی زایش موج سیاسی ارزش بالاست، به عنوان نمونه کیهان. ربطی به الان یا سال ۷۰ ندارد کیهان در موقع انقلاب و قبل از انقلاب هم همین طور بوده هست. کیهان دارای فضای پررمقی بود. ولی من اعتقاد دارم بعد از آمدن احمدی نژاد کیهان این سطح نفوذ خود را کم کرد. نفوذ رسانه از تیراژش نیست اشتباه نباید بشود. لوموند در فرانسه تیراژ اول را ندارد، ولی به لحاظ اعتبار جایگاه بالایی دارد.
کیهان هم تیراژش مهم نیست و شاید به ده هزار تا هم نرسد بلکه نفوذ معنوی اش روی بعضی از نخبگان جامعه و افراد عادی وجود دارد. هنگامی که اینترنت وجود دارد تیراژ به معنای مخاطبین نیست کیهان بردش چند برابر تیراژش است با این وجود من می توانم بگویم ده-بیست سال پیش کیهان فضاسازی هایی می کرد که خیلی پررنگ می شد. بقیه رسانه ها هم حرف های کیهان را پوشش می دادند. ولی به نظرم الان رسانه های هم سو با کیهان چنین نمی کنند. دلایلش را نمی دانم. شاید سلیقه ای باشد. شاید هم نباشد.
ولی از حق نباید گذشت که کیهان از همان ابتدا روزنامه پرنفوذی بوده است چه در وقت شاه که بخشی از آن در دست آدم های به عنوان نمونه مارکسیست آن زمان. بعد از انقلاب داماد آقای دکتر ابراهیم یزدی مدتی در آن جا رفت بعدش جریان چپ مارکسیستی همچنان در آن جا حاکم بود بعدش آقای خاتمی رفت. بعد آقای مهدی نصیری و بعدش شریعتمداری رفت. در همه این وقت ها هر لحظه به عنوان روزنامه تاثیرگذار مطرح بوده و امید است همچنان باشد.
در اتفاق تروریستی اهواز این خبر از شما منتشر شد که ما جهت بحران خبرنگار تربیت نکرده ایم من می خواهم فراتر از این ببینم اساسا ما خبرنگار تربیت کرده ایم؟
به هر حال این همه دانشجوی روزنامه نگاری و ارتباطات داریم. آنچه در فضای رسانه ای کشور می بینیم دست پخت همین هاست دیگر. به جوان هایی که وارد عرصه رسانه هستند به شدت امیدوارم.
با اتفاقاتی که در دهه هفتاد روی داد جریان رسانه ای معنی و مفهوم تازه ای پیدا کرد و اگر چه جریان اصلاح طلبان با تندروی شروع شد، ولی به هر حال یک جمع ارتباطات خوانده ای وارد جریان رسانه ای شد. الان هم هست.
این که گفتم خبرنگار رزمی نداریم بزمی داریم را فراموش نمی کنم. در جریان حمله آمریکا به عراق خبرنگار الجزیره داخل بصره مستقر شده است بود و خبرها را از آن جا می فرستاد، ولی خبرنگار صدا و سیما از این سمت مرز کمی دود را نشان می داد و جریان را رصد می کرد. این نشان می دهد خبرنگار الجزیره جهت بحران تربیت شده است است و خبرنگار ما هنوز تربیت نشده هست. از خودم هم شروع می کنم، به هر حال بحران هم هر لحظه جنگ نیست. قصد توهین به هیچ یک از همکاران را ندارم ولی واقعا ما چند تا خبرنگار در کشورمان داریم که هنگامی که اتفاق بین المللی می افتد بتواند ۲۰۰ کلمه تحلیل بنویسد که منطبق با واقعیت باشد؟ تحلیل درست حسابی و آنی.
بحث جریان سازی و بحث فاصله گرفتن از کارکردهای علم رسانه که در این قالب است بعد در مواجهه با دو جناح هنگامی که به هم حمله می کنند یک عبارتی را به کار می برند که بعضی ها روزنامه نگاری نمی کنند و بولتن نگاری می کنند. مگر این بد است و اساسا شما این را قبول دارید که بعضی ها روزنامه نگاری نمی کنند و پرونده سازی و بولتن سازی می کنند من این را در بعد جریان سازی رسانه می خواهم بحث کنم.
روزنامه نگاری کار خاص اش اطلاع رسانی و تحلیل خبر هست. ابزار کارش خبر و محصول کارش تحلیل هست. با این معنی بولتن سازی و جریان سازی هم کار او به حساب می آید. ولی آن چه که ما از اصطلاح بولتن نویسی برداشت می کنیم روزنامه نگاری علمی و به خصوص اخلاقی نیست. اصطلاحا بولتن نویس به کسانی گفته می شود که خبرها را تقطیع می کند و احیانا تحلیل های نویسنده به عنوان خبر به خورد مخاطب داده می شود. بولتن نویس ها معمولا از چاشنی توهم و تهمت و دروغ هم استفاده می کنند و چون مخاطب ارزش خاص است و به آنها اعتماد دارد تلاش می کنند ذهن او را به سمتی که خودشان می خواهند جهت بدهند.
به این ترتیب بولتن نویسی با تعریف ژورنالیستی زاویه و فاصله پیدا می کند. شیوه بولتن نویسی در واقع تبدیل رسانه به چماق است.
به عبارت دیگر بولتن نویس از همان ابزار روزنامه نگاری استفاده می کند، ولی خبر را گزینش می کند، سانسور می کند، تقطیع می کند، جهت جذابیتش دروغ و راست را در هم می آمیزد، فضای غیرشفاف ایجاد می کند، ابهام می سازد و نظایر آن.
سه واژه «دلواپسان»، «جریان انحرافی» و «اصحاب فتنه».آیا این سه واژه معادل «جبهه پایداری»، «اصولگرایی» و «اصلاح طلبی» است؟
خلق تعابیر و واژه ها و نسبت دادنش سال هاست در فضای سیاسی کشور ما رواج دارد. واژه “دلواپسان” را یادم نمی آید چه کسی درست کرد ولی هر کس درست کرد چسبید.
خودشان درست کردند گفتند دلواپس هستیم
خب اول به عنوان نقطه مثبت گفتند، ولی بعدها علیه خودشان تبلیغ شد.
بله تبدیل به ضد جریان شد.
برای نمونه هنگامی که شما کلمه “منافقین” را می شنوید ذهنتان کجا می رود؟ به احتمال زیاد با شنیدن این کلمه ذهنتان سراغ معنی لغوی آن یا نمونه های خیلی قدیمی آن در تاریخ اسلام نمی رود. بلکه متوجه گروهک تروریستی منافقین می شود یعنی “منافقین” به اسم خاص تبدیل شده. این را صرفا به عنوان مثال گفتم که مثال بعدی به ذهن نزدیک بشود. به همین سیاق هنگامی که کلمه”دلواپس” را می شنویم ذهن مان به سمت افراد تندرو در یک جناح خاص می رود.
تعبیر”جریان انحرافی” را هم معلوم نیست چه کسانی اختراع کردند.
می گویند از یادگاری های آقای هاشمی است که مابه ازایی در برابر جریان فتنه درست کردند.
نمی دانم. ولی خود به خود مصداقش آقای مشایی و باندش شد. جهت آنها یک سری شاخصه ها تعریف کردند که عملا شد جریانی که حامی عرفان حلقه و خرافات و کارهای جادوگری است.حتی از عنوان غیبت امام وقت هم بهره می گرفتند. داستان بشقاب خالی گذاشتن سر سفره از همین جریان انحرافی بیرون آمد. البته گهگاهی تکذیب هم می کردند!
خیلی افراد هم تایید کردند که این کارها را می کنند
من هم شنیده ام… ولی در مورد جریان فتنه بلافاصله بعد از انتخابات ۸۸ این برچسب به بخشی از حامیان موسوی نسبت داده شد که در آتش زدن و شلوغ کردن و زیر پرسش بردن نتیجه انتخابات و… دخالت داشتند. ظاهر افرادی که تابلو فتنه به آنها نسبت داده شد، اصلاح طلبان بودند.
امروز از هر سه تا اسمی که ساخته شده است به عنوان چماق استفاده می شود وگرنه خیلی از افرادی که این واژه ها به آنها نسبت داده می شود بیرون از تعریف آن قرار می گیرند.
آیا اصولگرایان بی معرفت هستند؟
درونشون بی معرفت هم هست. در بین اصلاح طلبان هم همین طور هست.
شما قرار بود فقط در زمین خود بازی کنید و به اصلاح طلبان کاری نداشته باشید! شما گفتید به جریان مخالف کاری ندارید.در دی ماه سال ۹۶ معترضین شعاری می دادند: «اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» به نظر آقای مهاجری و با تکیه بر تجربیات روزنامه نگاری و ژورنالیستی که دارد از بعد احزاب و انگاره های سیاسی و چپ و راست واقعا ماجرا تمام است؟
من اهداف این افراد را نمی دانم.
این را مردم گفتند. نه اصولگراها و نه اصلاح طلب ها. آیا واقعا ماجرا تمام شد؟
اگر ماجرا تمام می شد که الان ما اینجا نبودیم و این مصاحبه هم انجام نمی شد! بعد تمام نشده.
کسانی که این شعار را می دادند دنبال این بودند که بگویند کل نظام تمام شده است هست. آن ها می درخواست کردند یک دو قطبی از اصلاح طلب و اصولگرا درست کنند و بگویند ماجرا تمام است در حالی که همین که شما به عنوان یک اصلاح طلب با من اصولگرا نشسته ایم و داریم حرف می زنیم موید این است که اصولگرا و اصلاح طلب وجود دارد و تمام نشده است.
با این حال اگر نه اصلاح طلبی و نه اصولگرایی در جامعه وجود نداشته باشد اتفاق بدی در جامعه نمی افتد! مردم دنبال علایق دیگر و زندگی سالم تر و حفظ محیط زیست و تحکیم مبانی دین ارزش و پیوند خانوادگی و زندگی ارزش و آرامش پیدا می روند! من اصولگرا و شمای اصلاح طلب هنگامی که سنگ پرت می کنیم و شیشه همدیگر را می شکنیم خرده شیشه هایش روی سر مردم می ریزد. یعنی مردم بی آن که تقصیر داشته باشند هزینه می دهند.
من فکر می کنم اگر روزی ویروسی تشکیل شود که بتواند اصولگرا و اصلاح طلب را از بین بردن کند و کاری به کار مردم نداشته باشد آن روز می تواند روز خوش حالی مردم باشد. (با خنده)
آقای مهاجری در انتخابات سال ۱۴۰۰ در تیم لاریجانی خواهد بود؟
مهاجری از ۵ دقیقه بعدش هم خبر ندارد!
من آقای لاریجانی را به خاطر منش های شخصیتی اش دوست دارم. در سال ۸۴ هم که در ستادش کار می کردم حقیقتا امیدوار به این که وی مدیر جمهور شود نبودم. منتها شرط اول اصولگرایی به نظر من این است که آدم پای کسانی که دوستشان دارد بدون چشمداشت بایستد و به رفقایش کمک کند. اگر آقای لاریجانی کاندیدا شود قطعا به همان علت که در ۸۴ کمک کردم باز هم می کنم. چون لاریجانی را دوست دارم.
پس معلوم می شود آقای مهاجرانی جزء اصولگرایان بی معرفت نیست.
انشاءالله که نباشم.
در حال حاضر اتفاقاتی افتاده هست. بحث عاملان سازندگی و بخشی از اصلاح طلبان؛ همین دو روز قبل آقای صادقی مصاحبه کرده بود فکر می کنم کم کم دارد اجماعی روی لاریجانی شکل می گیرد. شما چقدر روی این اجماع امیدوار هستید؟
زیاد اهل گمانه زنی نیستم.
تجربه شما چه می گوید؟
مشی معتدل و خردورزانه دکترلاریجانی جهت خیلی ها جالب هست. چه اصلاح طلب،چه اصولگرا و چه افرادی که جزء این دوتا نیستند.
با این حال لاریجانی یک شخصیت اصولگراست و روی کردن اصلاح طلبان به او در بعضی موارد تاکتیکی و بر اساس منافع جناح خودشان هست. به عنوان نمونه در انتخابات هیئت رئیسه مجلس در خرداد امسال، دیدید فراکسیون امید که اصلاح طلب هستند با این که پارسال به ریاست لاریجانی رای دادند امسال سراغ او نرفتند. دلیلش هم منافع جناحی ارزش بود.
با این حال علت رویکرد بعضی اصلاح طلبان به او به خاطر منافع ملی هست. به عنوان نمونه مواضع دکترلاریجانی راجع به برجام یا FATF مواضع جناحی نبود،منطبق با منافع ملی بود و لابد اصلاح طلبان به همین علت به او متمایل شدند.
در مورد اجماع بر سر لاریجانی در بین اصلاح طلبان اطلاعات خاصی ندارم. تا ۱۴۰۰ هم هنوز خیلی مانده. در عالم سیاست هم یک سیب را که بیندازی بالا، هزار چرخ می خورد!
به هر حال این اجماع اگر از طرف جناح چپ به وجود بیاید به نظرم به معنای اصلاح طلب شدن لاریجانی نیست. همان طور که به معنای اصلاح طلب شدن روحانی نبود. جریان اصلاح طلب معمولا نتیجه گراست و جریان اصولگرا به دنبال وظیفه هست. اگر اصلاح طلبان حس کنند با حمایت از لاریجانی به نتیجه مطلوبشان می رسند از یک فرد یا جریان حمایت می کنند. به این علت می شود حمایت ارزش از لاریجانی را توجیه کرد.
سوال آخر را باز هم با عنوان هشتگ ما «اصولگراها» بپرسم. آیا بعضی اصولگراها شما را اصولگرا نمی دانند؟
عده ای در اینترنت یا واقعی به من می گویند تو اصلا اصولگرا نیستی و با این شیوه که در پیش گرفته ای اصلا اصلاح طلب هستی.
جواب من به آنها روشن هست. من اگر بخواهم مسلمانی خود را اثبات کنم باید چه کار کنم؟ جز این است که باید شهادتین بگویم؟ اگر من شهادتین بگویم شما حق ندارید که به من بگویید مسلمان نیستی. در واقع اگر من بگویم مسلمان هستم شما باید همه حقوق یک مسلمان را به من بدهید. به عنوان نمونه من را در قبرستان مسلمان ها دفن کنید ؛ ارث من را مانند مسلمان ها تقسیم کنید و قس علیهذا. حتی اگر هنگامی که من شهادتین را گفتم هیچ یک از احکام دین را نیز انجام ندهم و حتی نماز نخوانم یا روزه نگیرم به لحاظ حقوقی یک مسلمان هستم و اگر کسی نسبت کفر به من بدهد قابل مجازات است.
من خودم دارم بیان می کنم که یک اصولگرا هستم. ادعای اصولگرایی که از ادعای مسلمانی بالاتر نیست! چطور آنجا شما موظفید مرا مسلمان بدانید، ولی اینجا اعتراف من به مسلمانی را نمی پذیرید؟ مگر شما از شرع بالاترید؟
به نظرم این بحث به آن جایی می رسد که نوع انتقادات شما از شما به عنوان یک اصولگرای آوانگارد می توان نام برد و در واقع یک اصولگرای آوانگارد هستید.
من به شیوه خودم هستم. به من می گویند آب به آسیاب اصلاح طلبان می ریزی؟ می گویم اصلا اصلاح طلبان آسیاب دارند که آب داشته باشد؟. من کاری به اصلاح طلب ها ندارم. این را فهم کرده ام که در جریان اصولگرا، آسیب ها و آفت هایی وجود دارد و باید با نقد تند با آن مقابله کرد.کرمی به درخت اصولگرایی افتاده که باید آن را از بین برد. با متهم کردن من به اینکه تو اصولگرا نیستی این آفت و سم از بین نمی رود.
شما قائل به این هستید که انتقادات شما جهت اصلاح اوضاع اصولگرایان است؟
قطعا همین طور است و من آثار آن را دیده ام. بعضی از دوستان اصولگرا می گویند حرف های تو درست هست، ولی می توانی این حرف ها را شخصی بگویی. می گویم بارها گفته ام ولی گوش نمی دهید. شما کلمه ای به نام مصلحت درست کرده اید و هر حقیقتی را به قول دکتر شریعتی پای این مصلحت قربانی می کنید و من نمی خواهم هر حقیقتی را قربانی مصلحت اندیشی کنم.
شما همچنان با آقای شریعتمداری رفاقت دارید؟
بنده با هر کسی که از سال های دوردوست بوده ام ولو به اندازه نوشیدن یک چای بوده باشد حتما رفاقت خود را حفظ می کنم و ادامه می دهم، حتی اگر طرف برابر این رفاقت را نخواهد ادامه بدهد.
آقای شریعتمداری بسیار خوش مشرب و دوست داشتنی هست. سایه سیاست گاهی چنان بر سر آدم ها سنگین می شود که روحیات و خلقیات خوب آنها دیده نمی شود. یکی از نکبت های سیاست همین است که دوستان را از هم جدا می کند.
آقای شریعتمداری نیز با شما رفیق هستند؟
من که در دل آدم ها نیستم. ولی هم به علت ضرب المثل دل به دل راه دارد و هم با روحیه ای که از ایشان سراغ دارم این گونه هست. باز تاکید می کنم رفاقت واژه مقدسی است که هیچ چیز از جمله سیاست نباید خرابش کند.
واژه های کلیدی: اصولگرا | روزنامه | اصولگران | اصلاح طلب | اصولگرایان | احمدی نژاد | اصلاح طلبان | روزنامه نگار
دانلود فایل ها
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...









